ارشد مهندسی پزشکی شریف

ارشد مهندسی پزشکی شریف آرزوی خیلی ها هست، آرزوی منم بود

ارشد مهندسی پزشکی شریف
ارشد مهندسی پزشکی شریف
***این نوشتار دارای سه بخش قبلی است: بخش اول   و بخش دوم و بخش سوم را مطالعه کرده اید

تا اینجا ابتدای مهر بود و کلاس ها هم تازه شروع شده بود و تقریبا همه چیز طبق برنامه پیش میرفت
از طرفی هم مقداری پول بدست اوردم و توانستم کتاب هایی را که نیاز داشتم بخرم.
کمکم داشتم به کنکور نزدیک میشدم و رفته رفته نگرانی ام هم بیشتر میشد.
کاش میتوانستم قدری بیشتر تمرکز کنم اما نگرانی داشت مرا نابود میکرد.
چون شناخت خیلی بالایی راجب به کتاب های مختلف نداشتم تقریبا همه دروسم را مدرسان شریف گرفته بودم.
مشکل از جایی بیشتر شد که احساس کردم به اندازه کافی خوب نیستم.
اوج مشکلات هم جایی بود که کارم تقریبا گره بزرگی خورد و هر چه میخواندم کمتر یاد می گرفتم یادگیری عملا برایم قفل شده بود.

این اتفاق ممکن است برای هر داوطلبی اتفاق بیافتد  و لزوما با میزان استعداد داوطلب رابطه مستقیمی ندارد.

نگرانی هایم روز به روز بیشتر و بیشتر میشد و من بابت روزهایی که سپری میشد ناراحت بودم.
اینجا بود که باید تصمیم میگرفتم تا چاره ای بیاندیشم.
هدفم ارشد مهندسی پزشکی شریف بود و باید به آن میرسیدم

من نباید خود را میباختم.اما هر چقدر سعی میکردم بیشتر خودم را کنترل کنم شرایط برایم سخت و سخت میشد.
درس و دانشگاه از یک طرف و کنکور نیز از طرفی دیگر همه ذهنم را بهم ریخته بود.
گاهی اوقات که احساس میکردم میزان مطالعه با یادگیری ام اصلا تناسبی ندارند
به شکل عجیبی کتاب را از ابتدا شروع میکردم تا به فکر خودم حسابی و ریشه ای عمق مفهوم را درک کنم.

این کار نه تنها چاره نبود بلکه عملا زمانم را هم از بین می برد.

اما راه حل دیگری هم به ذهنم نمیرسد.نمیتواستم ریسک عوض کردن منابع را بپذیرم.
چون از طرفی تمکن مالی کافی برای انجام همچین کاری نداشتم و از طرفی ممکن بود منبع دیگر نتواند کمک چندانی به من بکند
و از طرفی زمانی که طول میکشید تا خود را با منبع جدید وفق بدهم ممکن بود طولانی شود.

زمان که میگذشت و لحظه لحظه اش برایم سنگین سپری میشد.

کابوس رهایم نمیگذاشت.چرا نمیتوانستم راه حلی بیابم برای خودم هم سوال بود.
جو دانشگاه هم خیلی کنکوری نبود.بیشتر همکلاسی هایم به فکر ادامه تحصیل در خارج از کشور بودند
و بقیه هم که می ماندند فکر پیدا کردن شغلی مناسب برای خود بودند.
به جز چند نفر که از انگشتان یک دست هم کمتر بودند کسی را نمیشناختم که برای کنکور قصد جدی داشته باشد.
یک داوطلب کنکور در صورتی همراه داشته باشد از لحاظ روحی فشار کمتری را تحمل خواهد کرد

چون میتواند دغدغه هایش را برای دوستانش بیان کند

و حس اینکه دغدغه هایش را درک میکنند میتواند بخش زیادی از فشارهای عصبی و روانی داوطلب را کاهش دهد.
آذرماه بود که تقریبا همه چیز به اوج خود رسید.مطالعه کنکوری برایم خوب پیش نمی رفت.
برای بسیاری از دروس موعد میانترم و تمرین رسیده بود و من هم که تقریبا شبی نبود که بدون نگرانی نخوابم.
گاهی اوقات فشارها انچنان زیاد میشد که اشکم در­ می ­امد.دلم نمی امد با دانشگاه خداحافظی کنم.
حال که شرایط برایم سخت شده بود بیشتر از قبل قدر دانشگاه را میدانستم.
گاهی اوقات نزدیک به یک ساعت می نشستم و به ساختمان دانشکده برق که نمایی بسیار قدیمی از بیرون داشت نگاه میکردم
و فکر اینکه شاید دیگر اینجا را نبینم دیووانه ام میکرد.

 

در صورتی که تمایل به مشاوره تلفنی با استاد عابدی را دارا هستید
میتوانید در این صفحه ثبت نام نمایید.

این جلسه مشاوره کاملا رایگان خواهد بود.

 

درباره نویسنده

ارسال نظر شما

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *